مهمان بودم
بی قرار ....ناآرام ....يعنی می پذيردم ....
پيش صاحب خانه رسيدم....نيمه شب رد شده بود شلوغی بود همه جا همه حيرانش بودند
اما دلم آرام شد تا ديدمش
آرامشی که نداشتم برگشت اشک حلقه زده بود اما جلویش را گرفتم
جای گريه نبود جای شادی بود .... سلام بر پاک ترين پاکان...