با زندگی ات چه کردی؟ با لحظه هات؟ شاید بهتر باشه اصلا راه رو عوض کنم جاده رو دوباره بکشم رفتن و رفتن و رفتن باز هم رسیدن بهش، به اون نقطه عطف، به گردنه به لحظه آرمیدن و سرک کشیدن به منظره ابرهای زیر پا و احساس مطبوع گذار باد..... قدمی فاصله داشت و پر زد و رفت. دلیلی داشت می دونم اما کو؟ این بی معنایی ست که سمش رخنه می کنه و من رو می کشه
پی نوشت شرتون کم زودتر پی نوشت بعدی دلم خیلی برات می سوزه اما کاری نمی شه کرد. و بدتر از اون چیزی نمی شه گفت که بارت رو کم کنه خودت همه رو بلدی.
سینه تنگ من و بار غم او هیهات مرد این بار گران نیست دل مسکینم واقعا خوش به حال دن کیشوت بد به حال پانچو و ....بی خیال حالیا مصلحت وقت درآن می بینم که کشم رخت به میخانه و خوش بنشینم هه !!! سر به آزادگی از خلق بر آرم چون سرو گر دهد دست که دامن ز جهان در چینم عمرا. نه! دن کیشوت بودن هم عالمی دیگر خواهد
تا به حال حس کردید که هر کاری که می کنید آخرش فرقی نداره باز هم بازی رو باختید؟ خب من ندارم اما همش این احساس می خواد بیاد تو سرم همش با چماق می زنم تو سرش!!!!!
بر دلم گرد ستم هاست خدایا مپسند که مکدر شود آیینه مهر آیینم
تاريخ ، اين معلم جبار روزگار باز هم برگی ديگر از سرنوشت سرزمين ما را ورق زد. به تناوب حدود هر بيست و پنج تا سی اتفاق بزرگی در اين سرزمين رخ میدهد. امروز نوبت نسل ما بود كه اتفاق بزرگ دوران خود را مشاهده كند. cry the beloved country